| ||||||
| ||||||
|
|
AMERICANS ARE BRING ROBBED BY OIL COMPANIES
بسم الله الرحمن الرحیم
قال السجاد علیه السلام:
خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری
Someone send me this but they don’t understand that in a bear market you make money by shorting
Just dear Root canal readers check this out but don’t leave me any comments since I close the comen tdooni
You did everything right. You went to college and got a degree. You got a job
Got in the 401k or whichever retirement account you employer has set up. You work
hard. They pay you well. Then one day they decide to freeze your pension. Well so
much for the $500 you were counting on per month for the rest of you life. That
$500 is now $170 and by the time you retire, that will be bingo money. What did
you do wrong? Nothing, in fact, your company probably wasted a lot of money paying
CEO's 50 times what you got paid for doing little if not nothing. Will he suffer
at retirement? Not a chance. But you will. Don't be afraid, your 401k is building
slowly and will surely save you. NOT
The real estate market just went through a tremendous boom cycle.
What follows boom cycles? Yes, you got it, the bust. Historically, this will take
upwards of 20 years to come back. You should NEVER pay more than 3.5 times income
for a home. If you do, you are setting yourself up for failure. Historic norms don't
lie. They are what hold true. Historically, 2.8 times income is about what you should
be paying.
>>>>>What do you have to look forward to? What will retirement be
like?
>>>The American dream has been derailed. All of a sudden you have to work
until you are 70 to even reach retirement. I don't know about you, but at 70,
there isn't much to look forward to. You are too old to enjoy any hobby. You
are too old to really enjoy your grandkids. God forbid you have a hobby that has
to do with being physical because at 70, you may as well pack it in because riding
a bicycle or jogging is out of the question. Sailing a boat at 70? You are dreaming.
>>>Can you guess the fuel mileage of the 1908 Ford Model T? 25 miles per
gallon!! What is the average MPG in 2008? 22 miles per gallon. 100 years with no
progress!! I would like to thank the U.S. government and the big auto makers for
a 100 year anniversary of doing absolutely nothing. In 100 years, average MPG has
actually gone down!! It's sad, really sad. There are also so many hidden costs
in high gas prices the average consumer does not even think about!! First off, surcharges
in shipping rates are going up. So are charges for everyday things like ordering
a pizza, airline fares, or taking a cab. What does all this mean? It means you have
LESS money to spend on yourself, your retirement, your family, and your hobbies
-- you know, things you actually enjoy.
>>'Economy' is up -- but your wages are down!!
Social Security will be bankrupt by 2040. The 'Twin Deficits' (U.S. budget deficit and current-account deficit) will bankrupt this country before 2050.
When current-account deficits run above 5% GDP, you have a MAJOR problem...CRISIS is coming
The world that finances the U.S. is getting older. China and Japan cannot underwrite America's trade and budget deficits.
To fix Social Security, payroll taxes will have to jump 50% by 2020 and by 300% by 2040.
Interest on debt, social security, and medicare will be unsustainable by 2030.
Why we flourished in the 90's: Cuts in defense spending because of the end of the Cold War. Post Cold War and Reaganomics got us by. This coupled with the fact that a small percentage of the population that was born in the 30's was retiring and the boomers were in their peak earning and tax-paying years.
There is a 75% of a financial CRISIS in the next 4 years
The U.S. uses 4 BILLION A DAY in foreign capital
America's leading export is interest payments to foreign countries
PLEASE GET OUT OF STOCKS!! THEY ARE NOT GOOD INVESTMENTS!! WILL ONLY FALL WITH THE U.S. ECONOMY. I WANT TO WISH IT WELL, BUT TOO MUCH BAD NEWS OUT THERE. STICK YOUR MONEY IN CD'S AND RIDE THIS OUT
You should not sound excited about this , its so sad that people with good intentions and motives
have lost so much money that the destruction of refinery would bring them hope .
I have a feeling that something somewhere would go bad and that would be a perfect time to sell
the shares on this POS
12 12 12million barrels a day by
By Nidaa Bakhsh and Grant Smith
Feb. 18 (Bloomberg) -- Saudi Aramco, the world's largest state-owned oil company, will start production from its Khursaniyah oil-field project by April.
``Khursaniyah will make available 500,000 barrels a day within two months,'' Senior Vice President Khalid Buainain said today at a conference in London.
The start of output was delayed from December to allow ``commissioning activities'' to be completed. Saudi Arabia, like other Persian Gulf oil producers, is implementing large-scale energy projects to boost crude oil and refining capacity to meet rising demand
Saudi Aramco plans to produce 12 million barrels a day by 2009 from all its fields, Buainain said. An additional 250,000 barrels a day this year from the Shaybah field, in the southeast desert known as the Empty Quarter, will bring total output to 750,000 barrels a day. It's also planning to pump 1.2 million barrels a day from the Khurais field by mid-2009, and expects production from the Manifa field will reach 900,000 barrels a day from 2011
The company expects to see no drop in demand from the U.S. for crude oil even as economic growth slows, Buainain said. The Organization of Petroleum Exporting Countries, whose members produce more than 40 percent of the world's oil, and the Paris- based International Energy Agency, cut their estimates for oil demand because of the threat of a U.S.-led global recession. OPEC maintained its output quota at a meeting on Feb. 1
هزاره ها مردمی سخت کوش در کار و تحصیل دانش هستند اماچهره آسیایی و ایمان و اعتقادشان به عنوان یک شیعه مسلمان, دیر زمانی است که باعث شده مورد آماج و حمله قرار گیرند. آیا هزاره ها موفق به یافتن زندگی بهتری در عصر بعد از طالبان خواهند شد؟
در قلب افغانستان فضایی خالی به چشم میخورد, غیبتی بهت آور, آنجا که مجسمه های عظیم بودا روزگاری قد برافراشته بودند. درماه مارس 2001, آخرین روزهای اقتدار طالبان در افغانستان, طالبان راکت هایی را به سوی بوداها آتش کرده , مواد منفجره ای در درون آنها منفجر نمودند. این مجسمه های عظیم در حدود 1500 سال بود که از بلندای بامیان بر این سرزمین می نگریستند. تاجران و مبلغان جاده ابریشم با باورها و اعتقاداتی متفاوت از این سرزمین عبور کردند. مامورین امپراطوری های بسیاری همچون مغول, صفویه, بریتانا و اتحادیه شوروی جاپای خونینی از خود بر جای گذاشتند. کشوری به نام افغانستان شکل گرفت. رژیم های بسیاری سربرآوردند, سقوط کردند و یا سرنگون شدند. و مجسمه های بودا همچنان نظاره گر بودند. اما طالبان مجسمه های بودا را فقط بت هایی غیر اسلامی پنداشتند, ارتدادی حک شده بر روی سنگ. آنها هرگز اهمیت ندادند که وحشی خوانده شوند, از انزوا نترسیدند. نابود کردن مجسمه ها به نوعی مارک باورها و اعتقاداتشان بر فرهنگ و تاریخ بود.
این اقدام همچنین اعمال قدرتی بود بر روی مردمی که سالها زیر نگاههای خیره مجسمه های بودا زیسته اند: هزاره ها, ساکنین منطقه ای دورافتاده در ارتفاعات مرکزی افغانستان معروف به هزاره جات – منطقه مرکزی این مردم- اگر چه کاملا به انتخاب خودشان نبوده است. با در بر گرفتن یک پنجم کل جمعیت کشور افغانستان, هزاره ها سال هاست که مارک بیگانه و رانده شده را خورده اند. آنها عموما شیعیان مسلمانی هستند که در کشوری با سلطه سنی مذهب زندگی میکنند. هزاره ها معروف به انسان های پر تلاشی هستند که با این وجود غالبا شغل های مورد دلخواهشان را ندارند. چهره آسیایی این مردم- چشم های کشیده, بینی کوچک و گونه های پهن- آنها را در طبقه پایین جامعه قرار داده است, چهره ای که یادآور دونیت آنها نسبت به دیگر اقوام است وبعضی آن را حقیقت می پندارند.
طالبان حاکم - اکثرا پشتون های قوم گرا و اهل تسنن- هزاره ها را به چشم ملحد, حیوان و ... می نگریستند: آنها چهره یک افغان را ندارند و مانند یک مسلمان سنی نماز نمیخوانند. یکی از طالبان درباره قوم های غیر پشتون افغانستان چنین میگوید: " تاجیک به تاجیکستان میرود, ازبک به ازبکستان میرود و هزاره به گورستان" . و در حقیقت بعد از نابودی مجسمه های بودا, طالبان هزاره جات را محاصره کردند, قریه جات بسیاری به آتش کشاندند تا تمام مناطق مرکزی را غیر مسکونی سازند. از زمان شروع فصل پاییز, مردم هزاره در این فکر بودند که آیا خواهند توانست فصل زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند.
شش سال پس از سقوط طالبان, هنوز آثار جراجت برسرزمین هزاره چات باقی مانده است. اما با این وجود, آنچه را که امروز در این سرزمین میبینی ده سال گذشته حتی تصور آن هم ممکن نبود.
امروز, بامیان از امن ترین مناطق افغانستان محسوب میشود, تقریبا عاری از زمین های کشت تریاک که در مناطق دیگر به وفور یافت میشود. نظم سیاسی جدیدی براین سرزمین حکم فرماست. هزاره ها اکنون به دانشگاه دسترسی دارند, به پست های دولتی و دیگر جاده های رو به پیشرفت و ترقی که مدت مدیدی بود از آن محروم شده بودند. یکی از معاونین رئیس جمهور کشور هزاره است, و یک زن هزاره , تنها والی زن در این کشور است, اولین زنی که توانسته چنین موقعیتی را به دست آورد. پرفروش ترین رمان آمریکایی, بادبادک باز, شخصیت داستانی یک هزاره را به تصویر میکشد و یک هزاره واقعی برنده اولین "ستاره افغان" شده است.
همچنان که این کشور در تلاش است تا بعد از ده ها سال جنگ داخلی, خود را از نو بازسازی کند, بسیاری بر این باورند که هزاره جات در این زمینه میتواند بهترین الگو باشد, نه فقط برای هزاره ها که برای کل افغان ها. اما گاه خاطرات تلخ گذشته و ناامیدی های امروز سایه شک بر چنین باور خوشبینانه ای می افکند: جاده هایی که هنوز تعمیر نشده, شورش گاه به گاه طالبان, و قیام تندروان اهل تسنن.
در حال حاضر پروژه بازسازی بودا در حال انجام است: هزاران خورده سنگ را تکه تکه جمع می کنند تا مجسمه های بودا را از نو بسازند. چیزی شبیه به این پروژه در میان خود هزاره ها در حال وقوع است: آنها نیز تلاش دارند تا گذشته شکسته و خرد شده شان را دوباره از نو جمع کرده بسازند, اما با یک تفاوت اساسی: برای بازسازی بودای تخریب شده تصاویری از بودای سالم اولیه وجود دارد. اما هزاره ها هیچ تصویری از گذشته خود ندارند که بر مبنای آن بتوانند آینده ای تهی از درد و عذاب را پیش بینی کنند.
" موسی شفق" میخواهد در چنین آینده ای زندگی کند. وی جوانی 28 ساله است با موهای بلند سیاه و چهره ای هزاره که بی شباهت به بوداهای بامیان نیست. او بر دروازه دانشگاه کابل ایستاده است با بلوز قرمز, شلوار سیاه و عینک طبی. امروز کلاس درس تعطیل است. دو ماه دیگر, وی فارغ التحصیل خواهد شد که با توجه به بی ثباتی این کشور, موفقیتی بزرگ برای هر افغانی محسوب میشود. و چون شفق هزاره است, موفقیت وی حکایت از عصری نو دارد. شفق کاملا آماده است که با رتبه اول فارغ التحصیل شود چون تنها به این طریق است که میتواند حرفه ای را که همیشه در آرزوی آن بوده , تدریس در دانشگاه کابل, به دست آورد.
"میشل سمپل", مرد ایرلندی ریش قرمز, که به عنوان نماینده مخصوص اتحادیه اروپا در افغانستان خدمت میکند میگوید: هزاره ها جوانانی پر شور, پر تلاش و آینده نگر را به جامعه شان تحویل میدهند, جوانانی که همواره در پی فرصتهایی هستند که زاییده شرایط جدید افغانستان است. شفق در تاسیس مرکزی به نام " مرکز دیالوگ" همکاری نموده است, موسسه ای از دانشجویان هزاره با 150 نفر عضو فعال در این موسسه. این موسسه مجله ویژه خود را نشر میکند, سعی دارد وقایعی را که درجهت رشد و تقویت اصولی چون " پلورالیسم و اومانیسم" به ثبت رسیده , زنده نگاه دارد و برای نظارت بر برگزاری انتخابات, با موسسات حقوق بشر همکاری میکند. "سمپل" این گروه را نشانی از پیدایش آگاهی های سیاسی در میان جوانان هزاره میداند.شفق میگوید:" ما پنجره ای رو به فرصت ها و موقعیت های جدید داریم اما نمیدانیم تا چه زمان این پنچره باز خواهد بود". این فرزند هزاره جات, پسری روستایی است که به شهری بزرگ آمده و پیشرفت خوبی نیز داشته است. پدر شفق در قریه شان در ورس, ولسوالی در جنوب بامیان, کشاورزی میکند. وهمچنین رستورانتی را در مرکز این ولسوالی اداره میکند. در ولسوالی ورس, بچه ها بنابر سنتشان خیلی زود ازدواج میکنند, در خانه همراه خانواده میمانند و در زمینهای کچالو, کشاوزی میکنند اما شفق چیزی بیش از این میخواست. شفق در ساعات بیکاری اش که به پدر کمک نمیکرد حریصانه به خواندن روی می آورد: رمان, تاریخ, فلسفه, ترجمه های آبراهام لینکن, جان لاک و آلبرت کامو.
همچنان که شفق بزرگ میشد, داستان های بسیاری از اجداد خود میشنید, اینکه مردمش از کجا آمده اند و چرا چهره شان اینگونه متفاوت از چهره های تاجیک و پشتون است. وی درمییابد که او و دیگر مردم هم قومش, در واقع فرزندان سربازان مغولی چنگیز خان هستند که در قرن سیزدهم به مرکز افغانستان تاختند,همانجا مستقر شدند و تمام ساکنین را به اسارت خود درآوردند, مردمانی مختلط از تمام نژادها و ... که چیزی غریب در طول جاده ابریشم نبود. وقتی مردم محل قیام کردند و پسر چنگیز را کشتند, مرد فاتح, بامیان رابا خاک یکسان کرد و بسیاری از ساکنین آن را از صحنه روزگار محو نمود و اینگونه انتقام خود را از قاتلین فرزندش گرفت. آنان که از این انتقام گیری جان سالم به در بردند با متجاوزین مغولی ازدواج کردند و هزاره بوجود آمد- پدیده ای ژنتیکی که باعث شد امروز چهره ظاهری این مردم اینگونه متفاوت از چهره های دیگر مردم افغانستان باشد.
این اواخر, اقلیتی از مردم هزاره به رابطه ای که با چنگیز می یابند افتخار میکنند اما اغلب اوقات تبار و اصل ونسب این مردم بر ضد آنها استفاده شده است. برای بسیاری حکایت مدرن روز از دهه 1890 شروع میشود زمانی که "عبدالرحمان" ,پادشاه پشتون, قتل عام خونین ضد هزاره را در هزاره جات و بیرون از آن به راه انداخت. نیروهای عبدالرحمان که تعصب کورکورانه وطن پرستی شان آنها را بیش از پش تحریک کرده و با فتوای ملاهای اهل تسنن – که هزاره را کافر و بی دین میخواندند- کاملا مسلح شده بودند, هزاران هزاره را قتل عام کردند و هزاران تای دیگر راکه جان سالم به در برده بودند به بردگی گرفتند. جمعیت عظیم هزاره ها از سرزمینها پست کشاوزی به ارتفاعات مرکزی رانده شد. حاکمان بعد از عبدالرحمن, با توسل به زور و قانون هزاره ها را که از لحاظ روحی و جسمی محدود و محصور شده بودند, در همان ارتفاعات مرکزی نگاه داشتند. روایاتی از تاریخ سیاه هزاره ها همچون میراثی فرهنگی از میان نسل های بسیاری گذشته و اینک بازبه خودشان رسیده است. حبیبه سرابی والی ولایت بامیان میگوید:" مردم هزاره شرم دارند که هویت واقعی شان را نشان دهند". محمد محقق, قوماندان سابق هزاره که بیشترین آراء را در انتخابات مجلس سال 2005 به دست آورد میگوید:" ما همچون الاغ بودیم که برای حمالی از این مکان به مکانی دیگر مورد استفاده قرار میگرفتیم." شفیق در صنف دهم بود که طالبان در سال 1996 قدرت را به دست گرفتند و قول دادند که امنیت را به توده مردمی که از جنگ های قومی و نژادی خسته شده بودند بازگردانند.یک سال قبل, طالبان به طور وحشیانه ای "عبدالعلی مزاری" – رهبر دلسوزی که گاه پدر مردم هزاره خوانده میشد- را به قتل رساندند. وی در بینان گذاری " حزب وحدت اسلامی" تلاش بسیاری کرده بود تا از این طریق اختلافات بین هزاره ها را از بین ببرد. بعد از مرگ وی, حزب متلاشی شد و نیروهای طالبان درسرزمین هزاره جات نفوذ کردند.
شفق میگوید:" همراه پدرم بر روی زمین کار میکردم که ناگهان خواهرم دوید و گفت که طالبان همه جا هستند" مردم از بوجی هایشان پرچم سفید به نشان صلح درست کردند. رهبران محلی برای آرام کردن طالبان با آنها معامله میکردند. شفق کتابهایش را مخفی کرد.
جنگ زشتی بود: در ولایت بامیان, سربازان وحدت اسلامی امیدوار بودند که بتوانند مانع از تصرف بخش هایی از کشور به دست طالبان شوند. مکاتب بسته شد. محصولات همچنان بر روی زمین ماندند. خانواده ها به سوی ایران و یا تیپه های دیگر گریختند. طالبان هزاره جات را محاصره اقتصادی کردند. انبارهای مواد غذایی را در منطقه ایجاد کردند و این در حالی بود که بسیاری از گرسنگی رنج میبردند. در بامیان, خانواده های بسیاری در پی مکانی امن به غارهای بودا پناه بردند. در اوایل سال 2001, در سرمای وحشیانه هزاره جات, ترس و وحشت دامن گیر مردم یکولنگ شد. در هشتم ژانویه, طالبان مردان هزاره را در مرکز ولسوالی گرد هم جمع کردند. سید جوهر عمال, معلم یکی از قریه جات, میگوید:" مردم تصور میکردند که به دادگاه برده میشوند" اما فردا هشت صبح همه آنها کشته شدند. طالبان آنها را به صف کردند و در انظار عمومی به گلوله بستند. وقتی ریش سفیدان قریه از احوال این مردان جویا شدند آنها نیز به همین شکل به قتل رسیدند. و در نهایت, سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرد که 170 نفر در 4 روز به دار آویخته شدند. محسن موی سفید , 55 ساله از مردم همین قریه که وی نیز دو برادر خود را به همین شکل از دست داده بود میگوید:" تنها دلیلش این بود که ما شیعه بودیم".
رهبران محلی از طالبان اجازه خواستند تا اجساد را دفن کنند. اجساد یخ زده باید با آب جوش از هم جدا میشدند. دو هفته بعد دوباره جنگ آغاز شد. طبق اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر, نیروهای طالبان بیش از چهار هزار خانه , دکان و ساختمان های عمومی را آوار کردند. آنها تمام شهرهای ولایت بامیان را با خاک یکسان کردند. مردم قریه به سوی کوهستان گریختند و از همان بالا شاهد سوخته شدن خانه هایشان بودند.
بسیاری به ولسوالی ورس پناه آوردند جایی که خانواده شفق- مادر, پدر, و هفت کودک خرد- در تلاش برای یافتن غذا بودند. شفق دست از خواندن برداشت و شروع به درس دادن کرد. امروزمکاتب هزاره جات پر از معلمانی است که هنوز صنف دوازده شان را تمام نکرده اند. اما آرزوهای شفق کم کم محو می شد. او میگوید: " من چندان امیدوار نبودم چون فکر میکردم که طالبان 10 تا 20 سال دیگر اینجا خواهند بود" .
تاخت و تاز طالبان در اوج خود بود وقتی که هواپیماها به ساختمان مرکز تجارت جهانی وساختمان پنتاگون برخورد کردند. بعد از این که نیروهای آمریکایی قدرت را از دست طالبان گرفتند, انتظاراتی تازه به وجود آمد. به ویژه هزاره ها به این باور رسیدند که با آزادی فاصله چندانی ندارند. سمپل میگوید:" من در روزهایی کار کردم که هزارها تصور میکردند به معنای واقعی کلمه با سیستم تبعیض و نژادپرستی مواجه هستند. اما حالا موضوع کاملا فرق کرده است."
اما هزاره هایی چون شفق نمیتوانند به راحتی به این لحظات اعتماد کنند. وی میگوید:" من آرزو دارم مکانی را بیابم که در آن همه جوانان به آرزوهای خود برسند. جایی که هم کلیسا باشد و هم معبد هندو. جایی که مذاهب دیگر هم وجود داشته باشد. این هدف پلورالیسم است. شفق آرزوی تدرس در دانشگاه کابل را دارد و دوست دارد هنگام بازگشت به خانه اش با دختر مورد علاقه اش که سید است ازدواج کند. خانواده های سید دخترشان را به پسران هزاره نمی دهند ولی شاید در این عصر جدید, چندان غیر ممکن نباشد.
از بلندای آسمان
منطقه هزاره جات, دارای چشم اندازها و مناظر بسیار زیبا و متحیر کننده ای است. دره های ارغوانی اطراف بامیان, آبهای آبی بند امیرو قله های سر به فلک کشیده ای که از کوههای نزدیک ولسوالی ورس برخاسته اند. اما بر روی زمین حکایت دیگری است. برای کسانی که اینجا زندگی میکنند این سرزمین سرزمینی سخت و دشوار است با خاطراتی تلخ که مردم این سرزمین بایستی زندگی خود را از میان آنها بیرون بکشند.
زمستان هزاره جات, اگر شروع شود شش ماه ادامه دارد. جاده های برف زده بامیان برای وسایل نقلیه حتی با زنجیر تایر صعب العبور میشوند. و کوههای بلند, راههای ارتباطی ولسوالی ها را می بندد. با وجود تمام قولهایی که از طرف دولت و تمویل کنندگان بین المللی برای ساختن جاده بامیان-کابل و بامیان-یکولنگ داده شده است, همچنان بسیاری از آنها راه هایی مناسب برای قاطر و الاغ باقی مانده اند. در زمستان بسیاری از زنان در هنگام زایمان جانشان را از دست میدهند چرا که کمک به موقع دریافت نمیکنند. حتی در بهترین شرایط آب و هوایی, کشاورزان نمیتوانند محصولات خود را به بازار برسانند. "کریس ایتن" از بنیاد آقا خان میگوید" ما سعی کردیم که هندوانه ها و هلوها رابه بازار برسانیم ولی هنگامی که به بازار رسیدیم آنچه که داشتیم آب هندوانه و آب هلو بود."
محمد اکبر یک کشاورز هزاره است که در لرچه منطقه ای در غرب یکولنگ زندگی میکند. در سراشیبی بالای یک رودخانه باریک, خانه های کاهگلی به هم چسبیده قرار دارند. این خانه ها چزء همان خانه هایی است که در دوره طالبان سوزانده شدند. در لرچه هر مردی میتواند دقیقا کوهی را که با خانواده خود به آن گریخته بود به شما نشان دهد و برایتان ازآن سفرهای سخت و طاقت فرسایی بگوید که مجبور بودند از میان انبوه برف ها بگذرند وهر آنچه را که میتوانستند با خود به سوی کوهها حمل کنند. امروز, بسیاری از آن خانه های سوخته و تخریب شده دوباره از نو بازسازی شده اند. مردم قریه همچنین مقداری پول چمع کردند و در قریه شان مسجدی نو ساختند. مردم پول زیادی ندارند ولی ریش سفیدان قریه آنها را قانع میکنند که نباید تریاک بکارند. اکبر می گوید:" این کار حرام است."
همین طور که در بهار گذشته برف ها آب میشدند, بعضی مناطق دچار سیلاب های شدید و خطرناکی شدند. اما اکبر- و در واقع تمام هزاره جات- امیدوار بودند که این سیلاب ها نشان از پایان قحطی و خشکسالی باشد که بسیاری از خانواده ها را در چند سال اخیر مجبور به فروش حیواناتشان کرده بود.درآخرین ساعات یک روز بهاری, اکبر قطعه زمین کوچکش را در بیرون از قریه که درآن گندم کاشته بود آبیاری میکرد. تمام دره را قطعات زمینی شبیه به قطعه زمین اکبر با محصولات گندم, کچالو و علوفه پر کرده بود. نزدیکترین جاده در آنسوی رودخانه بود. پلی را که از این سوی رودخانه به آن سوی رودخانه برای دسترسی به جاده ساخته بودند در اثر سیلاب از بین رفته بود. سه الوار چوب به شکل پل روی رودخانه گذاشته شده بود . پدرمادرها بچه هایشان را کول میکردند و از این شبه پل میگذراندند تا به مکتب بروند. در این دهکده کوچک و در سرتاسر هزاره جات, تعلیم و تربیه یک اولویت است. پدرمادرها در این منطقه خیلی بیشتر از جاهای دیگر این کشور دوست دارند که فرزندانشان درس بخوانند حتی اگر مکتب, یک خیمه و یا ساختمانی بدون در و پنجره باشد, حتی اگر معلمان تحصیلات کامل نداشته باشند.حسین علی در غاری در بامیان زندگی میکند جایی که خانواده اش روی تختخواب های نازک و باریک میخوابند و دیوارهایش از دود سیاه شده است . بچه های حسین علی میتوانند کار کنند و پول خوبی به دست آورند اما او دوست دارد که بچه هایش درس بخوانند. او میگوید:" من دیگر پیر شده ام. از من گذشته است اما بچه هایم باید چیزی یاد بگیرند."
در سال های اخیر, مدارس زیادی به کمک تیم بازسازی ولایتی و دیگر نمایندگان از سایر ارگان ها در منطقه هزاره جات ساخته شد. در ولایت دایکوندی, تعدادی از نوجوانان میگفتند که جوانان در اینجا ازدواج نمیکنند مگر اینکه تحصیلات خود را تمام کرده باشند. بیشتر از یک سوم کسانی که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت میکنند از دانش آموزان هزاره هستند. و این تعداد هر روز بیشتر میشود. ریحانه آزاد یکی از اعضای شورای ولسوالی در دایکوندی می گوید:" اینجا دختران به مکتب میروند. آنها هم باورهای خود را دارند و هم آزادی خود را" .
شاید روزگاری این دانه ها به بار بنشیندد و تمام کشور از آنها درس بگیرند. اما در حال حاضر خانواده ها باید در پی نگرانی های خود باشند. که عمدتا به این مفهوم است که باید جایی بروند که کار وجود داشته باشد. در این قریه و آن قریه شما زنهایی را می بینید _ در حالی که دامن های بلند, بلوز و روسری های آبی, سبز و قرمز پوشیده اند_ که برفهای پشت بامشان را پارو میکنند یا روی زمینهایشان به تنهایی کارمیکنند, چون مردهایشان به شکل روز مزد در پاکستان, ایران, هرات و یا کابل کار میکنند. این وضعیت هم برای مردانی که میروند و هم برای زنانی که میمانند سخت و طاقت فرساست. اما گاه خو کردن به یک مکان به مفهوم یافتن مکانی جدید است. برای بسیاری این مکان جدید شهر کابل است, جایی که %40 از ساکنین آن در حال حاضر هزاره هستند. در خیابان های اطراف قسمت غرب کابل, شما بچه های هزاره را میبینید که یونیفرم مخصوص پوشیده به مکتب میروند. فروشندگان هزاره را میبینید که دکان های خود را باز کرده اند و خیاط های هزاره که مشغول کار شده اند. "حسین یاسا" سردبیر روزنامه “daily outlook” می نویسد که هزاره ها اکنون ایستگاههای تلویزیونی مخصوص به خود دارند, صاحب روزنامه هستند و مدارس و مساجد مخصوص شیعه را دردست ساخت دارند. یاسا میگوید:" طبقه متوسط هزاره ها به سرعت رشد میکنند"
اما با این وجود از حاشیه که بنگری, بخش عظیمی از جمعیت هزاره ها کارگران ساده ای هستند که در غرب کابل_ دشت برچی, و شینداول – زندگی میکنند که نه دسترسی به برق دارند و نه آب تمیز.
نعمت الله ابراهیمی ازکارمندان مدرسه اقتصاد میگوید" شما در مورد زاغه ها صحبت میکنید." هر روز, کراچی رانهای هزاره در خیابان ها سرگردان برای یافتن کار هستند. در زمستان, بهار, تابستان , پاییز, اول صبح, پایان روز, همچنان منتظر هستند تا شاید کسی بیاید و کراچی آنهارا برای حمل الوار, سامان آلات, بوجی های گندم ,قوطی های روغن و ظرف و ظروف مراسم عروسی کرایه کند.
پهلوان, بابا و اسدالله سه تن از مردانی هستند که همین کار را انجام میدهند چون چاره ای ندارند, چون کار دیگری بلد نیستند. آنها تصور میکنند که هیچ کس آنها را نمیبند اما نمیدانند که آنها چهره عمومی یک هزاره در کابل هستند و کارهایی انجام میدهند که هیچ کس دوست ندارد انجام دهد.
در یک روز خوب, آنها 200 تا 250 روپیه کار میکننند, اما نمیتوانند زیاد روی این روزهای خوب حساب کنند. پهلوان که یک کشتی گیر است, سی سال سن دارد و از سن هفت سالگی کار میکند. وی میگوید:" ما هر روز از صبح تا شب با کراچی هایمان می نشینیم و منتظر می مانیم". ذولفقار عظیمی که همان "بابا" است شصت و هفت سال سن دارد ویکی از انگشتان خود را از دست داده است. وی میگوید:" من در زندگی ام یک لحظه خوش ندیده ام" . اسدالله جوان ترین آنهاست, جوانی آرام و زیبا که سراپا خاکی شده است. او به تازگی از ایران برگشته است. جوانی لاغر اما چالاک. وی که در حدود بیست سال سن دارد میگوید که قبلا هنرمند بوده و حالا با این کراچی کار میکند.
اولین کار امروز از مردی است که میخواهد 20 بوجی پلاستر به یک محل کار ببرد. پهلوان در جای دیگری سرگردان است بنابراین بابا و اسدالله بوجی ها را که هر کدام 77 پوند است روی کراچی میگذارند. هر دو مرد با هم میله های کراچی را گرفته و باری را که حدود 1500 پوند وزن دارد درمیان بوغ و سرو صداهای موترها میکشند. سی دقیقه بعد با مسافتی حدود هفتصد یارد دورتربه داخل انباری ها میپیچند, درحالی که به شدت عرق کرده اند و نفس نفس میزنند به محل مورد نظر نزدیک میشوند. سی قدم آخر باید بارها را روی پشت خود حمل کنند. بابا یک بوجی را پشت کرده با کمرخمیده و سر پایین, بوجی را با یک دست نگاه داشته, پودر سفید بر روی لباسهایش میریزد. ده دقیقه دیگر و بالاخره کارشان تمام میشود. بابا و اسدالله $1.20 میگیرند که باید بین خود تقسیم کنند.
بابا میگوید:" وضعیت مرا در این سن و سال میبینی!" و سرش را برمیگرداند طوری که خداحافظی اش را میبینم. قوطی نصوارش را بیرون میکشد و مقداری داخل دهانش میگذارد قبل از آنکه منتظر کار بعدی بماند.
بعضی ناظرین بر این باورند که چهره متفاوت هزاره باعث شده است که آرزوی اتحاد و دموکراسی در این کشور به رویایی دست نیافتنی بدل شود. ابراهیمی میگوید:" من فکر میکنم حس قوم گرایی هزاره ها در کابل بیشتر از مناطق هزاره جات است چون آنها در کابل هر روز تفاوت بین هزاره و غیر هزاره را در زندگی روزمره شان تجربه میکنند." سیما ثمر رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر نیز موافق است. وی اضافه میکند: " هزاره ها بیشتر از هر کس دیگری آمادگی پذیرش دموکراسی را دارند چرا که بیشتر از هر مردم دیگری زجر کشیده اند. آنها با همه وجود درد تبعیض را چشیده اند. آنها واقعا در پی برابری و عدالت اجتماع
ماه می اگردر گذشته, بوداها همچنان قد برافراشته بودند میتوانستند جوانی را ببینند که در خیابان بامیان قدم می زند, خیابان آسفالت نشده ناهمواری که در دو طرف آن دکان های زیادی به چشم میخورد و دکان هایی که در آنها روغن, داروهای پزشکی و سامان آلات ساختمانی به فروش میرسد. تابلوی بزرگی که تصویر مزاری, رهبر شهید هزاره , را در خود دارد در دامنه کوهی نصب شده است. موسی شفق به خانه اش باز گشته است. او نتوانسته است شغلی را که دوست داشت در دانشگاه کابل به دست آورد. او میگوید:" اگر من بخواهم در افغانستان زندگی کنم تنها جایی که میتوانم بمانم کابل است." مدارک تحصیلی درخشانش چنین امری را ممکن میسازد. موسی رضایی یکی از مشاورین وزارت تحصیلات عالیه میگوید" شفق از دانشجویان بسیار باهوش و پرتلاش دانشگاه بود. او باید در دانشگاه استخدام میشد." اما تعصبات علیه هزارها همچنان در دانشگاه وجود دارد. استادان متعصب پشتون و از آن میان کسانی که هزاره ها را متهم به وحشی گری میکنند همچنان افراد پرنفوذ و قدرتمند دانشگاه هستند. سید عسکر موسی نویسنده " هزاره های افغانستان" میگوید که این تبعیضات به میزان بسیار کمی تغییر کرده است. وی اضافه میکند در بامیان" دو تغییر وجود دارد. دو بودا وجود داشت که اینک وجود ندارند."
شفق خبر بد دیگری هم دارد: او نمیتواند با دختر مورد علاقه اش در ورس ازدواج کند. شفق میگوید" من او را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد ولی وقتی مادرم را به خواستگاری اش فرستادم پدرش قبول نکرد چون من یک هزاره هستم."
حالا شفق تنهاست. به هزاره جات بازگشته و در دانشگاه بامیان جایی که همه هزاره هستند درس میدهد. استادان دانشگاه هم مثل شاگردانشان, پر شور, پر انرژی , با هوش و البته کمی هم بیمناک هستند.از زمان بازگشایی در سال 2004, این دانشگاه همچنان پیشرفت داشته است. آنسوی دروازه دانشگاه, حیات گردو خاک گرفته ایست با دختران و پسرانی کتاب به دست که به سمت کلاس هایشان میروند. تابلوی در ورودی دانشگاه به سه زبان نوشته شده است,- به زبان انگلیسی و دری که رایج ترین زبان کشور افغانستان است و بعد به زبان پشتو که زبان پشتون هاست با فرمتی بزرگتر از دو زبان دیگر.
شفق تاریخ افغانستان را در دوره روشنگری و انقلاب صنعتی درس میدهد. او نظریات جان لاک و آبراهام لینکون را توضیح میدهد. در مورد آزادیخواهی و دموکراسی حرف میزند. معاش شفق 2000 روپیه در ماه است.
بعد از تمام این امیدها و قول های داده شده, هزاره ها احساس میکنند که دولت جدید آنها را کاملا از یاد برده است, دولتی که تحت حکومت یک رئیس جمهور پشتون است. درمنطقه هزاره جات که راه میروی این سوال همچنان طنین اندازمیشود: چرا در منطقه ای که امن است, منطقه ای که دولت را حمایت میکند, منطقه ای که فساد چندان دامن گیر نیست, منطقه ای که در آن زنان در زندگی اجتماعی خود نقش دارند, منطقه ای که تریاک تولید نمیکند, توسعه , پیشرفت و منفعت چندانی به چشم نمیخورد؟ چندان غیر عادی نیست اگر گاهی از کشاورزان بشنوی که در فکر کاشت تریاک و فروش آن در بازارهای هروئین هستند و یا حتی گاه خشونت های کوچکی را به وجود می آورند. چون آنها فکر میکنند که شاید به این طریق بتوانند توجه دولت را جلب کنند.
هزاره جات میتواند الگوی خوبی باشد با این وجود زمان زیادی گذشته است. در حال حاضر, شورش طالبانی که این اواخر رهبران هزاره را در ولسوالی های مختلف مورد هدف حمله قرار داده اند, خاطرات تلخی را برای هزارها یادآورمیشود. محسن موی سفید از قریه کته خانه میگوید" هر بار که خبری ازرادیو در مورد طالبان میشنویم چار ستون بدنمان میلرزد" .
شاید نسل جدید افغان ها بتوانند این مردم را به جایی فراتر از جنگ و جنگ سالاری و جهاد هدایت کنند. که بیشتر آن مربوط به این است که آیا طالبان همچنان رشد خواهند کرد, آیا جوامع بین المللی علاقه خود را برای نجات این مردم از دست خواهند داد, آیا تنش بین ایران و آمریکا تاثیر معکوس بر روی هزاره ها خواهد داشت. به هر حال, هر آنچه که رخ دهد, موضوع چیزی فراتر از سرنوشت هزاره هاست.
همان طور که "دان تری" مردی آمریکایی که بیش از 30 سال در افغانستان زندگی کرده است میگوید: "هرآنچه که برای هزاره ها رخ دهد قصه تمام این مردم است, قصه تمام این سرزمین, قصه تک تک این آدمها"
نويسنده: پيل زابرسکی/ منبع: نشنال جيوگرافيک توسط فرید

(Andimeshk or dezful 1981
scene of an savage iraqi missile attack

Iranians Thank J W for this everyday and if it was not because of bush this POS will be attacking the neighboring countries again .
Payback is a bitch
volunteer fighters in the early months of the Iran-Iraq war
if you live in America illegally no matter how a good of a citizen you might be , still you are a illegal or sort of speaking in a way CRIMINAL. All I remember is that back in late 70,s that I moved to united States , the first thing I tried to learn was English before coming to America , so I have no respect for people that do not speak the language unless they are too old to learn or mentally challenged , I am just sick of these companies that say press 1 for Spanish or 2 for English, another thing that I have lately learned is that if the company that you doing business with transfers you to India by law you can request to speak with a representative in states ( I have tried this few times but you have to be patient since they put you on hold for a long time . All I am trying to say is that in places like Dallas the reason that the economy is so bad is that most of people from other countries do not spend the money they make in this economy & just send it back home , again sort of speaking its ok if you send a percentage of what you make to help out the poor in your family or friends( that is the American way & its always been till lately that the economy have started to see the signs of recession) or buy a house so that when you retire to spend 6 month there and six month here but sending every penny that you make is just not right or fair to the society that have welcomed & host you no matter how hard you worked to earn that dollar
One thing that I have to mention is that I AM PROUD OF ALL THESE IRANIANS IN WHICH HAVE SEND THIER KIDS TO GOOD UNIVERSITIES IN STATES ( MOST OF THESE PROUD IRANIAN PARENTS HAVE HAD 2 OR 3 LOW PAYING JOBS ONCE THEY ARRIVED TO STATES BUT HAVE MANAGED TO RAISE DOCTORS & ENGINEERS BECAUSE THEY APPRECIATE WHAT THE SYSTEM HAVE OFFERED THEM , HOWEVER THE SECOND GENERATION IRANIANS ARE NOT GOING BACK AND America IS ENJOYING & BENEFITTING THESE TALENTED HARD WORKING LAW OBEDIENT WORK FORCE THAT ONCE UPON A TIME OPENED HER DOORS TO THEM.
I tell you one thing , there is nothing better than having a ice cold beer on your night off
and speaking from your heart on this blog
A conspiracy theorist would believe that Obama and Clinton are playing a double game. He independently tries to court the fringe nuts on the liberal left, while she tries to look strong on foreign policy and presidential. At the end of the game, they merge together on a presidential
ticket to wild cheers across the Democrat part
y
Both Hillary Rodham Clinton and Barack Obama seriously jeopardized their chances in the general election by voting “no” on the issue of funding our soldiers in Iraq. It appears that both are trying to join John “Mr. Prell” Edward’s obvious efforts to buy the votes of the far left. This is clearly a panic move by both Obama and Hillary. They should understand that John Edwards is not going to win the nomination no matter how much he bends over for the crazy far left interest groups who think they run the democratic party. In the end, the Democratic party is not going to nominate someone with 0% chance of winning in the general election
|
Democratic (Needed to win: 2,025) |
Delegates |
| Clinton | 1226 |
| Obama | 1293 |
|
Republican (Needed to win: 1,191) |
Delegates |
| Huckabee | 242 |
| McCain | 823 |
| Paul | 14 |
| Romney | 286 |
|
Grassroots organizing is crucial here in Texas, and you can make a big difference in your community by getting involved now.
Sign up to be an Obama Precinct Captain:
http://my.barackobama.com/TXprecinct
Signing up as an Obama Precinct Captain means making a personal commitment to the campaign. But along with that commitment comes the opportunity to be a big part of our strategy in Texas
I tell u now BOYCOTT ALL CITGO STATIONS
oil to $200 a barrel
Feb. 10 (Bloomberg) -- Venezuelan President Hugo Chavez called Exxon Mobil Corp.'s attempt to freeze $12 billion in Venezuelan assets a case of U.S. ``economic sabotage'' and said such behavior could drive him to cut off oil supplies
A cutoff would drive oil to $200 a barrel, Chavez said today on his ``Alo, Presidente'' weekly talk show on state radio and television
``If you freeze us, if you don't stop trying to freeze, doing us damage, we can do you damage,'' Chavez said. ``We won't send oil to the U.S. Get this, Mr. Bush, Mr. Danger. If the economic war continues against Venezuela, the price of oil will reach $200. Venezuela will take up the economic war.''
Crude oil for March delivery rose $3.66, or 4.2 percent, to settle at $91.77 a barrel Feb. 8 on the New York Mercantile Exchange. Oil has dropped 8.3 percent since reaching a record $100.09 a barrel on Jan. 3.
Supporters of the Venezuelan government have previously blamed the U.S. for the Exxon Mobil lawsuit. Chavez's statement was the first time he has held Bush responsible for the suit.
Previous Warning
If it looks and smells like horseshit, it probably is
earnings may 8th

|
|
and the future ahead of him in which I know by heart that will come out good. . I will not disclose his last name in order to keep his privacy , However I just got trough telling my wife Majid might sound harsh but deep inside there is a man with a heart of Gold. , as long as I remember there was always rumors about him for being a crook , however I have to say this that Majid is the most honest up-front person that I have ever seen , as far as I remember he always lived a good and enjoyable life , spend money for anything that he wanted but most important of all , he wa and is always a humble guy to the best , I never forget his beautiful house, the one with the blue marble floors & all those puddles , I believe there were 8 or 9of them , his great hospitality , good sense of hummer and the way he looks at life are just few characteristic that this guy has in him & needed mentioned , I f anyone needs an advice or is down due to some issues in life all they have to do is to go and have a talk with Majid , I promise : all the pains would go away . Bottom line : we need more people like him around especially when surrounded with hundreds of A$$holes in this little freaky community
Keratin is an extremely strong protein which is a major component in skin, hair, nails, hooves, horns, and teeth. The amino acids which combine to form keratin have several unique properties, and depending on the levels of the various amino acids, keratin can be inflexible and hard, like hooves, or soft, as is the case with skin. Most of the keratin that people interact with is actually dead; hair, skin, and nails are all formed from dead cells which the body sheds as new cells push up from underneath. If the dead cells are kept in good condition, they will serve as an insulating layer to protect the delicate new keratin below them.
Keratin is difficult to dissolve, because it contains cysteine disulfide, which means that it is able to form disulfide bridges. These disulfide bridges create a helix shape that is extremely strong, as sulfur atoms bond to each other from across the helix, creating a fibrous matrix which is not readily soluble. Depending on how much cysteine disulfide keratin contains, the bond can be extremely strong to make hard cells like those found in hooves, or it can be softer to make flexible keratin like hair and skin. Because of the high levels of sulfur in keratin, when it is burned it emits a distinct sulfurous odor which some people find distasteful.
Keratin is formed by keratinocytes, living cells which make up a large part of skin, hair, nails, and other keratin containing parts of the body. The cells slowly push their way upwards, eventually dying and forming a protective layer of cells. Thousands of these cells are shed every day, and the process can be accelerated by various medical conditions, such as psoriasis. Damage to the external layer of keratin can cause skin, hair, and nails to look unhealthy or flaky.
Hair and nails on humans especially tend to become dry and brittle, because the dead keratin is being pushed to great lengths. By eating foods like gelatin and keeping hair and nails moist, they can be grown out while still remaining healthy. In general, the thicker the layer of keratin, the healthier the hair or nail is, because the dead cells outside protect the living cells at the core. Keeping the external layer of keratin moisturized will also keep it healthy and prevent cracking and splitting, whether the keratin is forming the hooves of a horse of the skin of a human.
|
|
Collagen is a type of protein. Fibrous in nature, it connects and supports other bodily tissues, such as skin, bone, tendons, muscles, and cartilage. It also supports the internal organs and is even present in teeth. There are more than 25 types of collagens that naturally occur in the body.
Collagen is one of the most plentiful proteins present in the bodies of mammals, including humans. In fact, it makes up about 25 percent of the total amount of proteins in the body. Some people refer to collagen as the glue that holds the body together. Without it, the body would, quite literally, fall apart.
Possessing great tensile strength, collagen functions in a manner that is very different from many other types of proteins. For example, it can be found both inside and outside of cells. Collagen fibers are important in contributing to the external structure of cells. However, they are present on the inside of some cells as well.
Collagen works hand-in-hand with elastin in supporting the body’s tissues. Basically, it gives body tissues form and provides firmness and strength; elastin gives the same body tissues much need flexibility. This combination of collagen and elastin is very important in many parts of the body, including, but not limited to, the lungs, bones, and tendons. Even the blood vessels rely on both collagen and elastin.
Often, collagen is discussed in relation to the skin. It works with keratin to provide the skin with strength, flexibility, and resilience. As people age, however, collagen degradation occurs, leading to wrinkles. As such, it is an important substance for those looking for ways to fight the visible effects of aging on the skin. Some skincare professionals actually advise people on ways to stimulate the production of collagen in skins cells.
In addition to being so important in the body, collagen also has many medical uses. It is used in some cosmetic surgery procedures and is sold as a supplement created for joint mobility. It is even used in treating and managing serious burns. For this purpose, it is used in creating man-made skin substitutes.
Since collagens are so important within the body, it stands to reason that collagen deficiencies can be problematic. In fact, there are some genetic diseases that are associated with collagen deficiencies. For example, osteogenesis imperfecta, commonly referred to as brittle bone disease, results from a significantly decreased level of collagen. It can also result from the presence of collagen that is of lower quality than normal.
what you see in picture is called mud cookie or shirini gel or khak
its made of soil ( khak or gell ros ) with salt and vegetable oil and yes the poor people in Haiti eat it.So next time that you eat just think what people in this planet go trough to fill their stomach
I feel very bad for this poor people since they buy these at a very cheap price in order to have something in their stomach but then again there are many people that go trough different diet and surgeries to loose some fat.
I personally have not been able to eat since I saw these pictures and looking forward to send out some money or ask one of the congressmen that represent Texas
to send out some kind of humanitarian care for these people , the cost of war in Iraq has exceeded a million dollar a minute and just one minute of war expenses could save these people to not have to eat mud for month but then again like I have always said I thank God for sending JW Bush After Saddam and if it was not because of Mr Bush Saddam would be always a big risk to all the love ones in Iran and I do know deep in my heart that Iranians love him but now things are changed there is no reason for war and all these kids could come back to their homes and love ones .
One thing that American don’t understand is that Arabs are the most unappreciated people in the world and no mater who wants to help them , they will bite the hand that feeds them.
That is all for tonight ... and yes go & VSE GO ...but with corn at these prices only a miracle will save this company , feel sorry for all longs that invested in this POS. Wished had send my money to Hiti.
| The Palm Island |
| The Palm Island |
January 24, 2008 (FinancialWire) ConAgra Foods said that high costs have forced the company to withdraw an application for a planned ethanol plant in New Mexico
The company joins a list of ethanol producers including Pacific Ethanol (NASDAQ: PEIX) and VeraSun (NYSE: VSE) who have scrapped or put on hold plans to build new ethanol plants. According to ConAgra spokeswoman Stephanie Childs the application was withdrawn due to increased costs for building and operating a plant in the area